تبليغاتX
یادداشتهای یک دوست
یادداشتهای یک دوست

يك gate valve ،ولو با حركت خطي است كه براي شروع يا قطع جريان سيال استفاده مي شود اين ولو قابل تنظيم نبوده و قابليت تنظيم دريچه اي جريان را نيز ندارد. نامgate  (كشو) از قرارگرفتن ديسك در جريان سيال مشتق گرديده است.  به gate valve گاهي اوقات slide valve نيز گفته مي شود.اين ولوها جهت رساندن افت فشار به پائين تر ين سطح مورد استفاده قرار مي گيرد.اين ولوها داراي حركت خطي مي باشند.

اين نكته مهم است كه بدانيم قطر ورودي سيال به داخل ولو دقيقا همان قطر لاين مي باشد.

انواع Gate Valve

دو نوع gate valve وجود دارد:

1-  نوع اول كه به نام موازي معروف است بر اساس استفاده از يك ديسك تخت دروازه اي كه در بين دو نشيمنگاه موازي قرار گرفته تشكيل گرديده است.(جريان بالادست وجريان پائين دست) اين ولوها همچنين داراي يك لبه تيزي در قسمت پائين خود مي باشند كه اين لبه تيز براي برش واز بين بردن ذرات جامد ورودي به ولو  مي باشد.

مزيت مهم اين قبيل ولوها اينستكه  اين ولوها علاوه بر بكار رفتن براي valve seat هاي نامتقارن ، مي توانند براي valve seat هاي زاويه اي نيز بكار روند.

۲-     نوع ديگر ازgate valve  ها بنام ‌gate valve هاي با gate گوه اي شكل مي باشند.

دراين نوع از ولوها از دو seat  مورب  ويك gate مورب استفاده مي گردد.(به منظور امكان بسته شدن در حالت shut off)

 

ديسك يك gate valve وقتيكه gate valve   فول باز مي شود،كاملاً از مسير عبور جريان برداشته مي شود . اين خاصيت باعث از بين رفتن هرگونه مقاومتي در ولو درهنگامي كه ولو باز است مي شود. وقتيكه ولو كاملاً بسته شد توسط يك رينگ آب بند ديسكي صفحه اصلي را آب بند مي كند و آب بندي خوبي بوجود مي آيد. با قرارگيري ديسك درداخل رينگ آب بندي، مقدار بسيار كمي نشتي و يا اصلاً هيچ مقدار نشتي ممكن است درديسك عبوري بوجود بيايد (درحالتيكه ولو بسته شده است ).

 

منبع: yousefima.blogfa.com

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت توسط محمود زمانی| |

دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد.
معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد زیرا با وجودى پستاندارعظیم ‌الجثه‌اى است امّا حلق بسیار کوچکى دارد.
دختر کوچک پرسید: پس چطور حضرت یونس به وسیله یک نهنگ بلعیده شد؟
معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ
نمى‌تواند آدم را ببلعد. این از نظر فیزیکى غیرممکن است.
دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت یونس مى‌پرسم.
معلم گفت: اگر حضرت یونس به جهنم رفته بود چى؟
دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسید.

************ ********* ********* *********

یک روز یک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مى‌کرد نگاه مى‌کرد.
ناگهان متوجه چند تار موى سفید در بین موهاى مادرش شد.
از مادرش پرسید: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفیده؟
مادرش گفت: هر وقت تو یک کار بد مى‌کنى و باعث ناراحتى من مى‌شوی، یکى از موهایم سفید مى‌شود.
دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهمیدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفید شده!

************ ********* ********* *********

بچه‌ها در ناهارخورى مدرسه به صف ایستاده بودند. سر میز یک سبد سیب بود که روى آن نوشته بود: فقط یکى بردارید. خدا ناظر شماست.
در انتهاى میز یک سبد شیرینى و شکلات بود. یکى از بچه‌ها رویش نوشت: هر چند تا مى‌خواهید بردارید! خدا مواظب سیب‌هاست.

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت توسط محمود زمانی| |
مجنون هنگام راه رفتن کسي را به جز ليلي نمي ديد.
روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او و مهرش عبور کرد.
مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي.
مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق ليلي هستم تورا نديدم تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه ديدي که من بين تو و خدايت فاصله انداختم
نوشته شده در شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت توسط محمود زمانی| |

۱.مسئولیت زاده توانایی نیست ، زاده آگاهی است و زاده انسان بودن.

 ۲.دلی که از بی کسی غمگین است ، هر کسی را می تواند تحمل کند.

 ۳.ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.

 ۴.عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است.

 ۵.اگر پیاده هم شده است سفر کن ، در ماندن می پوسی.

 ۶.خدا و انسان و عشق ، این است امانتی که بر دوش ما سنگینی می کند.

 ۷.قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد.

 ۸.مرا کسی نساخت ، خدا ساخت . نه آنچنان که کسی می خواست ، که من کس

نداشتم . کسم خدا بود ، کس بی کسان.

 ۹.هر کسی را نه بدان گونه که هست احساسش می کنند ، بدان گونه که احساسش

می کنند ، هست.

 ۱۰.استوار ماندن و زیر هر باری نرفتن ، دین من است.و شما : ای گوش هایی که تنها گفتن

های کلمه دار را می شنوید ! پس از این جز سکوت سخنی نخواهم گفت. و شما : ای 

چشمهایی که تنها صفحات سیاه را می خوانید ! پس از این جز سطور سپید نخواهم نوشت

و شما : ای کسانی که هرگاه حضور دارم بیشترم تا آنگاه که غایبم... پس از این مرا کمتر

خواهید دید...

نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت توسط محمود زمانی| |

1- وقتی مشكلی دارید، به جای مناسبی بروید و كمی قدم بزنید، وقتی به خانه بر‌می‌گردید، متوجه می‌شوید كه دیدتان به كلی عوض شده است.

2- وقتی زندگی سخت می‌شود و راه‌های ارتباطی بسته می‌شوند، وضعیت را با شوخی و خنده روشن كنید.

3- روبه‌رو شدن با مشكل، پیروزی بزرگی است، سعی كنید با هر مشكلی كه روبرو می‌شوید، راه حلی برای آن پیدا كنید.

4- بازنده در هر جواب مشكلی را می‌بیند، ولی برنده در هر مشكلی، جوابی را می‌بیند، مثل برنده‌ها فكر كنید.

5- همیشه راه برای همه هموار نیست، زندگی برخورد با موانع، غلبه بر آن و حركت است.

6- فرار از مشكلات یكی از خصوصیات طبیعی انسان‌ها است. برای تغییر این خصوصیت، برای انجام كارهای پیچیده‌تر ارجحیت قائل شوید و آن‌ها را تا زمان اتمامشان نیمه‌كاره رها نكنید.

7- بازگو كردن مشكلات، بیش‌تر وقت‌ها نیمی از حل آن است.

8- تمركز در كار، باعث موفقیت و به سرانجام رسیدن هر كاری بدون دوباره كاری می‌شود.

9- همیشه به یاد داشته باشید كه شما لایق موفقیت هستید.

10- امام علی (ع) می‌فرمایند: از سقوط و شكست دیگران شادی مكن، زیرا نمی‌دانی روزگار بر سر تو چه می‌آورد.

نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت توسط محمود زمانی| |

 

نومید مشو جانا کاومید پدید آمدنومید مشو گر چه مریم بشد از دستتنومید مشو ای جان در ظلمت این زندانیعقوب برون آمد از پرده مستوریای شب به سحر برده در یارب و یارب توای درد کهن گشته بخ بخ که شفا آمدای روزه گرفته تو از مایده بالاخامش کن و خامش کن زیرا که ز امر کن

 

اومید همه جان​ها از غیب رسید آمدکان نور که عیسی را بر چرخ کشید آمدکان شاه که یوسف را از حبس خرید آمدیوسف که زلیخا را پرده بدرید آمدآن یارب و یارب را رحمت بشنید آمدوی قفل فروبسته بگشا که کلید آمدروزه بگشا خوش خوش کان غره عید آمدآن سکته حیرانی بر گفت مزید آمد

شعر از مولانا

 

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت توسط محمود زمانی| |

از نظر گاندی هفت موردی که بدون هفت مورد دیگر خطرناک هستند

1- ثروت، بدون زحمت
2- لذت، بدون وجدان
3- دانش، بدون شخصیت
4- تجارت، بدون اخلاق
5- علم، بدون انسانیت
6- عبادت، بدون ایثار
7- سیاست، بدون شرافت

این هفت مورد را گاندی تنها چند روز پیش از مرگش بر روی یک تکه کاغذ نوشت و به نوه اش داد. در نظر گرفتن این موارد، بهترین راه جلوگیری از بروز خشونت در یک فرد و یا جامعه است.

 

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت توسط محمود زمانی| |

ای پسر فاطمه، نور هدی
سبزترین باغ بهار خدا
با تو دل از غصه رها می شود
پاکتر از آینه ها می شود
ای گل گلزار خدا، یا رضا
آینه ی قبله نما یا رضا

میلاد امام رضا (ع) بر همگی دوستان مبارک

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت توسط محمود زمانی| |

بیماری، بارها به سراغش آمده بود و عرصه را بر او تنگ كرده بود. گویی، این درد نمی‏خواست او را رها كند. می‏خواست به گونه‏ای از این بیماری فرار كند، بی‏آنكه فكر مرگ به خاطرش خطور و فرشته مرگ را ملاقات كند. امّا تا بدان لحظه، اذن قبض روحش به ملك مقرّب (عزراییل) نرسیده بود. تا اینكه، ملك مقرب این اذن را از سوی پروردگار دریافت می‏كند. و غافل‏گیرانه از راه می‏رسد. بیمار به عزراییل اعتراض و از این بی‏خبری شكایت می‏كند. او به عزراییل می‏گوید: "من تصور می‏كردم كه آمدنت را خبر می‏دهی تا ما خود را برای این سفر مهم و خطیر آماده و مهیا كنیم.

عزراییل به او پاسخ می‏دهد: "ای بنده بی‏خبر! ما نزدیك بودن مرگت را به تو خبر دادیم و چه بسیار رسولان و پیامبران فرستاده شدند تا مرگ را به بندگان هشدار دهند، امّا تو از همه نشانه‏ها، با بی‏اعتنایی گذشتی. در خواب غفلت فرو رفتی و وجود مرگ را (كه مرحله تازه‏ای از زندگی است) از یاد بردی. تو گوش‏هایت را به روی زنگ خطرهایی كه برایت به صدا در می‏آمد كه همان دردها و رنج‏ها بود، بستی. من آخرین پیك هستم كه تو آن را غافل‏گیرانه می‏دانی. فرصت تمام است، پس چه خوش است لحظه‏ای كه دعوت پروردگارت را با طیب خاطر اجابت كنی." بیمار بی‏دست و پا می‏شود و شروع به تلاش برای زندگی دوباره می‏كند، امّا ثمربخش واقع نمی‏شود. عزراییل مأموریت خود را انجام می‏دهد تا عذری در پیشگاه خدا نداشته باشد. او بیمار را قبض روح می‏كند. صدای شیون و زاری بلند می‏شود، اما فایده‏ای ندارد. ملك الموت صدا می‏زند: "چرا بیهوده فریاد می‏كنید و اشك می‏ریزید؟ به خدا سوگند كه پیمانه عمر این انسان به پایان رسیده بود. او به دعوت پروردگارش لبیك گفت. شما به حال خود گریه كنید، زیرا بار دیگر من به میان یكی دیگر از شما خواهم آمد، تا زمانی كه هیچ یك از شما باقی نمانید.

نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت توسط محمود زمانی| |
1-دستانی که کمک می کنند پاکتر از دست هایی هستند که رو به اسمان دعا می کنند.
2-خدوندا دستهایم خالی است و دلم غرق در ارزوها-یا به قدرت بیکرانت دستانم را تواناگردان یا دلم را از ارزوهای دست نیافتنی خالی.
3-اگر می خواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید.
4-انچه جذاب است سهولت نیست،دشواری هم نیست،بلکه دشواری رسیدن به سهولت است.
5-وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید،افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند،نه رفتار و عملکرد شما.
6-سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است،نگرانی از ان است که انسان را از بین می برد.
7-اگر همان کاری را انجام دهید که انجام می دادید همان نتیجه ای را می گیرید که همیشه می گرفتید.
7-افراد موفق کار های متفاوت انجام نمی دهند بلکه کار ها را بگونه ای متفاوت انجام میدهند.
8-بیش از انکه پاسخی بدهی با یک نفر مشورت کن ولی پیش از انکه تصمیم بگیری با چند نفر
9-کار بزرگ وجود ندارد به شرطی که ان را به کارهای کوچکتر تقسیم کنیم.
10-کارتان را اغاز کنید توانایی انجامش به دنبال می اید.
11-انسان همان می شود که اغلب به ان فکر میکند.
12-همواره به یاد داشته باشید اخرین کلید باقی مانده شاید باز گشاینده قفل در باشد.
13-تنها راهی که به شکست می انجامد تلاش نکردن است.
14-دشوارترین قدم همان قدم اول است.
15-عمر شما از زمانی شروع می شود که اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرد.
16-افتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون اورده باشد.
17-وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد به خاطر این است که شما چیز زیادی از ان نخواسته اید.
18-من یاور یقین و عدالتم من زندگی خواهم ساخت من خوشی های بسیار خواهم اورد من ملتم را سر بلند ساحت زمین خواهم کرد زیرا شادمانی او شادمانی من است.
نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت توسط محمود زمانی| |